عبدالله مستوفى

13

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

ميدانم حقايقى را كه تأثير آنها در گذشته و آتيه ، متضمن مصالح حياتى مملكت مىباشد به اطلاع عامه برسانم . براى مقايسهء وضعيات قبل از زمامدارى خود با امروز ، بيان كل حقايق فرصت و مجالى وسيعتر و تسويد اوراقى بيشتر لازم است ، بعلاوه مايل نيستم خاطر هموطنان عزيز را ، از شركت در تمام تأسفات و معاينات تأثرانگيز خود ملول سازم . پس قسمتى از حقايق ناگفتنى را بتشريح تاريخ و تفرس افكار دقيق هموطنان حوالت نموده ، فقط رؤس مسائل را يادآور ميشوم . سال گذشته ، در همين ايام ، اعليحضرت شهريارى ارواحنا فداه ، وظيفهء تشكيل هيئت دولت و سرپرستى مملكت را بعهدهء بنده مقرر فرمودند . من نيز با اينكه روزنهء اميد و شعاع بهبودى را به آن همه گسيختگى شيرازه‌ها از هيچ طرف مشاهده نميكردم ، فقط به نيت فداكارى و اينكه شايد مداخلهء من ، لااقل بتواند از توسعهء دائرهء مصائب جلوگيرى كند ، امر پادشاه متبوع معظم خود را اطاعت كردم . از نخستين نقطهء شروع ، در هر قدم با سلاسل طاقت‌فرساى مشكلات و موانع مصادف گشته ، براى حل كوچكترين قضايا ، بزرگترين محظورات را مشاهده ميكردم . در آنموقع ، جنك بين المللى با تشنجات شديدهء خود زلزلهء گيتى را همچنان مداومت ميداد ، و بر اثر آن ، مملكت ما نيز بنوبهء خود بيشتر از توانائى به نيت و طاقت خويش ، متزلزل ميگشت . امنيت در تمام نقاط داخلهء مملكت مسلوب ، دولت مركزى فاقد كليهء وسائل و اختيارات همچنانكه افراد و تشكيلات ترور ، در پايتخت ، آسايش عامه را دچار اختلال نموده بودند ، دستجات ياغى و قطاع الطريق ، در اقطار ايران ، باعراض و نواميس عامه حكم فرمائى داشته ، اغلب ولايات و نقاط مهم مملكت ، بىحكومت و سرپرست ، دستخوش غارتگران محلى باقى مانده ، قواى متلاشى شدهء تأمينيه ، با رقت ناكترين احوال در مقدرات خود نالان ، و افراد آن از گرسنگى در حالت احتضار ، خزانه تهى ، عايدات مالياتى لاوصول ، اقساط مخارج مهم و ضرورى دولت در عهدهء تعويق و تعطيل ، ابواب تجارت به كلى مسدود ، و همه كس براى ضروريات زندگانى نگران و سرگردان ، سختى ارزاق عمومى در مركز ولايات با قيافهء فجيع خود ، حيات هيئت اجتماعيه را تهديد ، قحطى و استيلاى امراض چرخ نظام اجتماعى و زندگانى افراد را متوقف ، مناسبات خارجى ما تعطيل ، و روابط با دولت انگلستان ( دولتى كه در آنموقع بيش از همه مساعدت و مخالفتش موثر در وضعيات داخلى بود ) تيره و مبهم ، و بالاخره ، تمام موجبات بدبختى و انقراض مهيا ، و باندك اشتباه و خودپرستى ، و يا تعلل و لاقيدى ، و يا جبن و بددلى ، ممكن بود آخرين ضربهء مخاطرات متوجه حيات سياسى و استقلال ملى ما گردد .